عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
55
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ « 27 » تمامتر و شاملتر و كاملتر و برتر است ، و مثال آن ، كوهى است كه وقتى خدا با موسى ( ع ) سخن گفت ، براى آن كوه متجلّى شد . و گروهى گفتهاند : آن ( فروريختن سنگ ) اثر صنعى است كه دلالت دارد بر اين كه آن سنگها مخلوق است ، و تأويل برگزيده ، جز اين است ؛ زيرا اثر صنع در همه سنگها آشكار است ، و همانا تنها سنگهاى فروريخته است كه در آن قدرت تشخيص قرار داده شده چنان كه خداى - سبحانه - گفت : لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ « 28 » . و دخول او در اينجا ( او اشدّ قسوة ) مفيد معناى شك نيست ؛ بلكه « او » نوعى است كه مبيّن معناى « اباحه » مىباشد ؛ ( از باب مثال ) مىگويى : « جالس الحسن أو ابن سيرين » ( : با حسن مجالست كن يا با ابن سيرين ) و معنى اين است كه آن دو نفر شايسته مجالستند ؛ اگر با يكى از آن دو نشست و برخاست داشته باشى ، كارى صحيح انجام مىدهى ، و اگر با هر دو هم مجالست نمايى ، كارى صحيح به انجام مىرسانى « 29 » . پس تأويل آيه اين است كه : بدانيد اگر سختى دلهاى ايشان را به سنگ تشبيه كنيد ، تشبيه شما درست است ، و يا اگر به سختتر از سنگ هم تشبيه كنيد ،
--> ( 27 ) - سورة البقرة ( 2 ) آيه 74 . ( 28 ) - سورة الحشر ( 59 ) آيهء 21 . ( 29 ) - ابن هشام در مغنى اللبيب ، ج 1 ، ص 60 در مقام سخن از معانى « او » گفته است : « چهارم ( از معانى او ) اباحه است ، و آن نوعى است كه پس از طلب ، و پيش از آنچه مفيد معناى جمع است ، واقع شود ؛ مانند : جالس العلماء او الزّهّاد ( : با دانشمندان يا زاهدان مجالست كن ) و تعلّم الفقه او النّحو ( : علم فقه يا نحو بياموز ) و هرگاه ( لا ) ى ناهيه پيش از آن درآيد ، انجام ما قبل ( او ) و ما بعد آن ممنوع مىشود ؛ مانند : وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً [ سورة الانسان ( 76 ) آيهء 24 ] ( : از ايشان نه گنهكارى را اطاعت كن و نه ناسپاسى را ) و معنى اين است كه احدهما ( يكى از آن دو ) را اطاعت مكن . پس هريك از آن دو را كه اطاعت كنى ، احدهما را اطاعت كردهاى و خلاصه معناى آن حالت اين است كه ( لا ) براى نهى از آنچه مباح بوده ، بر سر جمله در مىآيد ، و حكم نهى داخل بر « او » كه مفيد تخيير باشد چنين است ، و آن موافق نظر سيرافى است ، و ابن مالك خاطرنشان ساخته كه بيشترين مورد استعمال ( او ) كه به معناى اباحه است در مقام تشبيه است ؛ مانند : ( فهى كالحجارة او اشدّ قسوة ) » - م .